یاد امام و شهدا ……………..
اماما روزی که پروبال فرشته مانندت را از سرمان گرفتی و ارزانی پرنیان آسمانی کردی ؛ شاید میدانستی لیاقت همراهیت را نداریم ولی دل علی زمان را چه کنیم که چون تو خون است ، امید آنکه به خود آییم.
اماما:
لذت حضور عندالرب گوارایت|
……………………………….
باز هم شهر بی شهردار
امروز کاشمر تگرگ اومد خیلی ها نگران از محصولات کشاورزی و بعضی نگران اتول های نازنین خود. برخی هم نگران اینکه نکند این تگرگ باعث ریختن سر درختی های آنان شود چون حد اقل 6 ماه است که کاشته اند و یکباره همه ی رشته ها پنبه می شود. ولی ظریفی صاحب ذوق می گفت : ای بابا درست است که دیگران کاشتن اینها خوردن ، حال چه میشود باز هم اینها بخورن و دیگران بکارن. تازه برخی ها که هم میکارن هم می خورن ، واقعا خسته نباشند ولی برخی دیگر لااقل از کاشته ی دیگران بخورن نه اینکه دست در کاسه و مشت در پیشانی طرف.
بگذریم :
آخرش این همای سعادت پر کشیده از میز 7 نفره ی ویلا روی سر کدام صاحب کمال خوش اقبال خوش خط مهندس صاحب قلم خوش فکر حرف گوش کن بی طرف ……….خواهد نشست ؟ خدا داند و بس ، البته آن ظریف می گفت هرکی نداند یک نفر از آن 7 نفر ویلا می داند
( پیدا کنید هندوانه را )
آهای مریخی ها ، صدای شما زودتر به خدا میرسد ، نوای ما را هم برسانید از زمینی های این شهر که امیدمان نیست مگر افلاکیان .
اندر حکایت انتخاب ))ش ه ر دار ک ا ش م ر((
مور و زنبور
وقتی زنبوری موری را دید که به هزار حیله، دانه به خانه می کشید و در ان رنج بسیار می دید و حرصی تمام می نمود او را گفت ای مور این چه رنج است که بر خود نهاده و این چه بار است که اختیار کرده ای ؟ بیا تا مطعم و مشرب من بینی که هر طعام که لذیذ تر است از من زیاد نیاید و به پادشاهان نرسد . بر مرکب هوا سوارم و میان چون ترکمانان یغما بسته و نیزه ی سر تیز نیش را به جگر خصمان زهر آب داده.
انجا که خواهم ، نشینم و انجا که خواهم روم . پس بپرید و به دکان قصابی بر مسلوخی نشست و قصاب کارد به دست بزد و او را دو پاره کرد و بر زمین افتاد.
مور بیامد و پای او را بگرفت و می کشید زنبور گفت مرا به کجا می بری؟
مور گفت (( هر که به حرص به جایی نشیندکه خود خواهد، به جائیش کشند که خود نخواهد ))
و اگر ( ع ا ق ل) یک نظر در این کلمه تامل کند از مواعظ جمله واعظان مستغنی می گردد.
.................... واما
من به یاد می آورم ، من می پذیرم ، من متحول می شوم ، من تصمیم می گیرم ، من جان بر سر باور می گذارم ، من مطالبه می کنم ، من می ایستم و از نو می سازم ، من بر اساس باورها و ارزش های آرمانی .............. پس من هستم !!؟؟
همه ی این خواستن ها و توانستن ها ، همه ی این عمل کردن ها ، نشانه هایی است که آدمی را از دیگر مخلوقات عالم مجزا می کند . آماده ی پذیرش مسئولیتی می سازدش که آسمان و زمین و کوه و صخره از قبول آن سر باز زدند، پس پیش از آنکه بخواهیم و انتخاب کنیم ، قرعه ی فال آدم شدن و انسانیت به نام ما دیوانگان فرزانه زدند . (( این آدم شدن ، نهادی است که گزاره های ناگزیر در پی دارد ))
واژه ی مسئولیت ارزش دارد و مشتقات آن به کرات در سو ره های صافات
(24) احزاب (15) اسراء ( 34و36) و فرقان ( 16) به معنی مورد سئوال و باز خواست قرارگرفتن آمده است.
پس مسئولیت داشتن یعنی اینکه صاحب اختیار باید در برابر نتایج کارش پاسخ گو باشد. امکان دارد احساس مسئولیت در مقابل کار ، منبع درونی یا بیرونی داشته باشد ( قوانین و مقررات یا باز خواست دنیوی و اخروی ) .................
حالا :
آیا در قبال هرگونه پذیرش مسئولیتی نباید انتظار پاسخ گویی داشت ؟
یادمان باشد که در کوله بارمان ارزش هایی قرار دارد که به ضرب آن ها قریب به سی سال است که به راه افتاده ایم ، پس درست بیندیشیم ، درست بگوییم ، و به درستی به آنچه می گوییم عمل کنیم و درست تر انتخاب کنیم ............... و یقین داریم که سکان داران صاحب رای ویلا ، نسبت به انتخاب خود نه تنها احساس تعهدبیرونی بلکه تعهد درونی نیز دارند.
چراکه هر سال هنگامه ی مفاصا ....
امروز جشنواره تئاتر دانش آموزی بود . رفتم کانون تا کارارو ببینم ، خودمو دیدم توی دهه ی 70تا 80 سالن یکپارچه واسه ی دیدن کارای دانش آموزیم کف می زدن.
ف مثل فلسطین – روایت رویش – روایتی از این ولایت – بچه های پردیس – اولین بازی – ورطه – دیو سیاه تنبلی –
بچه ها شماهام قول بدین - و......
امروز دلم واسه ی غربت تئاتر دانش آموزی سوخت.
JLJLJKKLJLJL
توی درگیری کارای روزانه خوندن چند صفحه کتاب خیلی می چسبه
یه مطلبی می خوندم با این عنوان : توی زندگی دنبال کسی نگرد که بتونی باهاش زندگی کنی ، بلکه دنبال کسی بگرد که نتونی بدون اون زندگی کنی
( شکسپیر)
هر چی فکر کردم دیدم بدون بی بی گل نمی تونم
{{{{{{{{{{
خدایا ....
به من قدرت تحمل عقيده مخالف ارزانی کن.
رشد عقلی و علمی ،مرا از فضيلت تعصب ،احساس و اشراق محروم نسازد.
خدایا ....
مرا همواره آگاه و هوشیار دار ،تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری ـمثبت یا منفی ـ قضاوت نکنم.
جهل آمیخته با خوخواهی و حسد ،مرا ،رایگان ،ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
شهرت منی که میخواهم باشم ،قربانی منی که می خواهند باشم نکند.
در روح من اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه،با هم میامیز ،آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را بازشناسم.
خدایا ....
خودخواهی را چندان در من بکش ،یا چندان برکش ،تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.
خدایا ....
مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان .
اضطراب های بزرگ ،غمهای ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن .
لذت را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز .
خدایا ....
اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید شبه آدم های اندک را متوجه شوم .
چه دوست تر می دارم بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان ، کوچکواری گول زن .
خدایا ...
آتش مقدس شک را آنچنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند ،بسوزد .
و آنگاه از پس توده این خاکستر ،لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی ،شسته از هر غبار ،طلوع کند .
دکتر علی شریعتی
خوشحالم که گوشه ای دنج برای سخن گفتن پیدا کردم
دوستی می گفت می دونی راز ریز چشمی ژاپنی ها چیه؟
گفتم نه !
گفت : استادی می گفت : شاید ریز چشمی ژاپنی ها باعث شده که اونا ریزتر ببینن و دقیق تر بنگرن، جزئی ترین پیشرفتارو بسنجن ، راهای کوچیک رو امتحان و شکست رو به واحد های کوچیک تر تبدیل کنن و در گروه های کوچیک اونارو حل کنن !
اون می گفت : استادم آدمارو به چند دسته تقسیم می کرد:
- تعدادی میگن : کاری می شه و انجام میدن.
- تعدادی دیگه میگن: کاری نمی شه و اقدام نمی کنن.
- تعدادی نیز نه خود کار می کنن و نه اجازه می دن دیگران کاری بکنن.
حالا من جزو کدوما هستم باید فکر کنم
ñññññññññ
لاله ی این چمن آلوده ی رنگ است هنوز
سپر از دست میندازکه جنگ است هنوز
ره دراز است سبکتر بشتابیم ای دوست
خصم بیدار است ، یک چشمه بخوابیم ای دوست
اگه باور کنیم ایرانی هستیم و بیش از سه هزار سال سبقه ی تاریخی و اگه باور کنیم باورهامونو ، دیگه چه باک که دشمن کیه و از کجا اومده ! مهم باور ایرانی است .
اگه باور کنیم که این میزا وپستا ، چند روزن و به هیچکی وفا نکردن ، بعدش می تونیم تو روی مردم نیگا کنیم و سرمونو بالا بگیریم
نه هرکه تکیه به میزی زند هنرمند است
که میز پست و ریاست به نامه ای بند است
به نام او لایق پرستش است
یک دوست کافیه برای یک عمر زندگی
افتخار میکنم که حسن مطلع کلامم را به یگانه دوست بهترین دوران زندگیم (( جلیل اهل دل)) تقدیم کنم
و نیک یاد کنم از یاری فهیم و اهل قلم (( حمید صاحب دل))
ïïïïïïïïïï
فراموشی هر چند یکی از نعمت های بیکران الهی واز الطاف ذات اقدسش است ، اما چون گذر زمان را می بینی و باز می بینی که فقط می گویند :( یاد ایامی ) در حکم یک گلایه ، نه نه ، یک درد دل ، می گی خدایا کاش این نعمت نبود، چرا که فراموش کردند آنچه که همیشه می توانست همیشه ماندنی باشد ،نه فقط یادایامی در ایامی
بین ما و دگران فاصله افتاد ه عزیز
بین ما ، فاصله بسیار ، کمی فکر کنیم
امید دارم با یاری شما عزیزان همیشه یاد ایام ماندنی کنیم ، هنر را در قلم نهفته و قلم را در سر انگشتان هنرمند فشرده و بنگاریم آنچه بر دل نشیند.
ای خوشا شمعی که روشن می کند ویرانه ای